مهاجر مناسب‌ برای کانادا

روزنامه "گلوب اند ميل" در تاريخ 13 فوريه سال 2015، مقاله ‌اي درباره مناسب ‌ترين مهاجران براي اقامت دائم در کانادا چاپ کرد که با واکنش‌ هاي زيادي مواجه شد.

اين مقاله را خانم "راتنا اميدوار" نوشته است؛ او در سال ???? از "پنجاب" هند  مهاجرت به کانادا کرده و حالا استاديار دانشکده مديريت بازرگاني "تد راجرز" در دانشگاه "رايرسون" و مديرعامل Global Diversity Exchange است.

او در مقاله ‌اش وضعيت 2 مهاجر مختلف در کانادا را بررسي مي ‌کند.
نام مهاجر اول "سرمد" بوده که از بنگلادش به کانادا آمده است. او در دانشگاه تورنتو تحصيل کرده، به عنوان assistant manager کار مي ‌کند و هفته ‌اي بين ?? تا ?? ساعت سر کار است. او تقاضاي اقامت دائم کانادا را داده و اميدوار بوده بر اساس تجربه کاريش در کانادا بماند و کار بهتري هم پيدا کند. در واقع خانواده او در حدود ??? هزار دلار هزينه دانشگاه او را متقبل شده ‌اند تا او بتواند از موقعيت تحصيل و کار در کانادا براي مهاجرت استفاده کند.
"سرمد" نمي ‌دانسته که قوانين مهاجرتي کانادا از اول ژانويه سال 2015 عوض خواهد شد و او در چارچوب برنامه Express Entry در کنار متقاضيان ديگر (از داخل و خارج کانادا) قرار خواهد گرفت؛ کساني که شايد مهارت و تجربه کاري بيشتري نسبت به او داشته باشند و در نهايت، "سرمد" عرصه رقابت را به آنها واگذار کند.
حال به اين بپردازيم که احتمال موفقيت "سرمد" در ميان متقاضيان ديگر چقدر است؟!
اينجا مي ‌توان وضعيت يک مهاجر فرضي به نام "نايجل" را در نظر گرفت. "نايجل" به انگليسي تسلط کامل دارد، جوان است، مدرک بازاريابي خود را از يک دانشگاه معتبر خارجي گرفته و تجربه 3 سال کار در يک شرکت بين ‌المللي را هم دارد.
"نايجل" از يک کشور پيشرفته مي ‌آيد و از شغل و کشورش راضي است. استاندارد زندگي بالايي دارد و بيمه درماني هم در اختيارش هست. اما مثل بسياري از جوانان ديگر، سوداي تجربه و زندگي در نقاط ديگر دنيا را دارد و به همين دليل، کانادا را انتخاب مي‌ کند.
به نظر شما کارفرماي کانادايي که از سوي دولت فدرال مجوز جذب نيرو گرفته است، کدام مهاجر را ترجيح مي ‌دهد؟ "نايجل" يا "سرمد"؟!
به نظر کارفرما، دانشگاه و محل کار "نايجل" معتبر و خوب مي ‌آيد. نکته ديگر اين است که کارفرما ترجيح مي ‌دهد کسي را استخدام کند که از کشوري با مشخصه ‌هاي مشابه با کانادا مي ‌آيد، زبان مادريش انگليسي است و حتي اسمش طنين انگليسي دارد و ناآشنا نيست.
فرض کنيم کارفرما "نايجل" را استخدام مي کند. او سريع ‌تر مي ‌تواند کنترل اوضاع را به دست بگيرد، جواب گوي نيازهاي کارفرما باشد و سهمي در پيشرفت اقتصاد کانادا داشته باشد. اما شايد مثلا 6 سال ديگر، او به اين فکر بيفتد که ماندنش در کانادا چقدر ضروري است؟؟!! او در کشور خودش به امکانات مختلفي دسترسي دارد، تابعيت کانادا را هم گرفته و حالا مي‌ تواند بين اين 2 کشور، يکي را انتخاب کند؛ شايد در کانادا بماند و شايد نماند.
اما "سرمد" چطور؟
حال فرض کنيم کارفرما اين بار "سرمد" را استخدام کند. "سرمد" براي پيدا کردن شغل، سختي بيشتري متحمل شده و انطباقش با شرايط هم سخت‌ تر است. اما به تدريج، سرعت انطباق او با کانادا بالاتر مي ‌رود. وقتي او اقامت دائم کانادا را بگيرد، هرگز به بازگشت به کشور خودش فکر نمي ‌کند. سطح زندگي او در کانادا و همين ‌طور شغلش با آنچه که در کشور خودش در دسترس دارد، قابل مقايسه نيست. به همين دليل، تمام توانش را براي انطباق با کانادا صرف مي‌ کند. او ازدواج مي ‌کند، بچه ‌دار مي ‌شود و احتمالا بچه ‌هايش هم در کانادا تحصيل مي ‌کنند و وارد بازار کار مي‌ شوند.
خلاصه اينکه موفقيت "نايجل" در کانادا سريع ‌تر و آسان ‌تر است، اما "سرمد" وابستگي بيشتري به کانادا پيدا مي ‌کند.
پذيرش کدام يک از اين 2 مهاجر در نهايت به سود کانادا است؟"نايجل" يا "سرمد"؟!
نتيجه گيري اينکه ...
سابقه حضور مهاجران در کانادا نشان داده است که موفقيت مهاجران به تدريج و با گذشت زمان حاصل مي‌ شود. سختي‌ هايي که آنها در اوايل ورود به کانادا از سر مي‌ گذرانند، به تدريج آنها را به افراد موفقي در عرصه کار تبديل مي‌ کند.

برگرفته از روزنامه "گلوب اند ميل" 

خدمات و محصولات صنعتی

 الکتروپمپ